ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
78
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
وقتى در مالدارى بخواهد به آن شخص عالم تشبّه نمايد مانند كودكى است كه مار آشناى افسونگرى را ببيند كه مارى را مىگيرد و چنان در آن تصرف مىكند كه پادزهر به دست آورد او هم به تقليد ما را مىگيرد و فريب خط و خال و نرمى پوست آن را مىخورد و ناگهان آن مار او را مىكشد . امّا فرق اين است كه كشتهء مار كشته شدن خود را درمىيابد و كشتهء مال بسا كه نمىداند كشته شده است . و همچنانكه محال است كه نابينا بتواند مانند بينا قلَّه هاى كوه و كناره هاى دريا و راههاى پر خار و خاشاك را در نوردد ، همين طور ممتنع است كه عامى جاهل در بسيار داشتن مال به عالم كامل تشبّه نمايد و مفاسد آن دامنگيرش نشود . پيوست زهد ضدّ دنيا دوستى و ميل و رغبت به آن را زهد گويند و آن اين است كه آدمى به دنيا علاقه و دلبستگى نداشته باشد و اندامهاى خود را از آن نگه دارد مگر به قدر ضرورت براى حفظ بدن . و به عبارت ديگر زهد عبارت است از رو گرداندن از متاع دنيا و خوشىهاى آن از اموال و منصبها و ديگر چيزهائى كه با مرگ زوال مىپذيرد . و به بيان ديگر زهد يعنى پشت كردن به دنيا و رو آوردن به آخرت يا از غير خدا گسستن و به خدا پيوستن ، كه اين بالاترين درجهء زهد است . پس هر كه از هر چه غير خداست حتّى از بهشت دل بردارد و به جز خدا به هيچ چيز عشق و محبّت نداشته باشد او زاهد مطلق است . و كسى كه از لذتها و بهره هاى دنيا دست برمىدارد از بيم آتش دوزخ يا به طمع نعمتهاى بهشت از حور و قصور و ميوه ها و آبها او نيز زاهد است ، و لكن مرتبهء او پائينتر از مقام اول است . و كسى كه از بعضى از لذايذ دنيا دست برمىدارد نه از همهء آنها ، مانند آنكه مال را رها مىكند امّا جاه را مىطلبد ، يا از پرخورى صرف نظر مىكند امّا به تجمّل و لباس فاخر و زيور و زينت علاقه مند است مطلقا سزاوار نام زاهد نيست . از آنچه گفته شد معلوم است كه زهد وقتى تحقّق مىيابد كه توانائى نيل